هنوز
( نه
این شروع شعر نیست
تداوم ازل است
در غیاب ابد
نه
پایان شعر
با او
گره نخورده است
" هنوز" را می گویم
که ساده نیست ماضی اش
- نقل است و بعید –
و آینده ندارد
در صرف هیچ صیغه ای
"هنوز"
نخ تعلیق است
بر گردن فعل
و دار امید :
که ابدیت
افسانه است
شاید )
نمرده ام
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت
9 بعد از ظهر توسط کیوان اصلاح پذیر ( ک -الف- اسفند ) | |
تهمینه !
هنوز هم پشیمان نیستی ؟
اگر پیراهن بی آستین
بر ستبرای پسر پوشانده بودی !
...
احساس گناه چیز بدی ست تهمینه !
همین اواخر
فروید گفته است
احساس گناه
منشا ء همه جنایت هاست
اما
رستم که گناهی نداشت
فقط می ترسید اندازه ی خودش نباشد
از سهراب تو هم ترسیده بود
آن قدر
که بوی ترا از تنش نشنید
خمار چشم ترا
در چشم فرزند ندید
( فکر می کنم اصلا با سهراب چشم در چشم نشده باشد
وگرنه رنگ و تابش چشم تو فراموش نشدنی ست )
تهمینه
احساس گناه ممنوع !
اگر پیراهن بی آستین هم
بر ستبرای پسر پوشانده بودی
نقالان
آستین بر او می پوشاندند
------------------
اشاره است به بازوبند یادگاری رستم که تهمینه بر بازوی سهراب بست تا پدر
او را بشناسد
و در هنگام جان دادن سهراب آن را به رستم نشان داد ( برای
جوان ترها نوشته ام وگرنه
پیرهایی مثل من که داستان را حفظ ا ند ) !
تهمینه !
هنوز هم پشیمان نیستی ؟
اگر پیراهن بی آستین
بر ستبرای پسر پوشانده بودی !
...
احساس گناه چیز بدی ست تهمینه !
همین اواخر
فروید گفته است
احساس گناه
منشا ء همه جنایت هاست
اما
رستم که گناهی نداشت
فقط می ترسید اندازه ی خودش نباشد
از سهراب تو هم ترسیده بود
آن قدر
که بوی ترا از تنش نشنید
خمار چشم ترا
در چشم فرزند ندید
( فکر می کنم اصلا با سهراب چشم در چشم نشده باشد
وگرنه رنگ و تابش چشم تو فراموش نشدنی ست )
تهمینه
احساس گناه ممنوع !
اگر پیراهن بی آستین هم
بر ستبرای پسر پوشانده بودی
نقالان
آستین بر او می پوشاندند
------------------
اشاره است به بازوبند یادگاری رستم که تهمینه بر بازوی سهراب بست تا پدر او را بشناسد
و در هنگام جان دادن سهراب آن را به رستم نشان داد ( برای جوان ترها نوشته ام وگرنه
پیرهایی مثل من که داستان را حفظ ا ند ) !
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت
1 بعد از ظهر توسط کیوان اصلاح پذیر ( ک -الف- اسفند ) | |