ترا می بخشم ای درخت ؛
( از خواب - زارم اگر
ریشه های ترد عدس
در پنبه ی نوروز
نمی دود )
گله از تو ندارم ای درخت ؛
( رویایم اگر
سیب تلخی است
که وسوسه ی مار
شیرین اش نمی کند )
-------
تو
قامت بلند تمنا بودی ای درخت (1)
سطرهای نابالغ
در شاخه هایت
خروسک می گرفتند
حالا دیگر
انگشت اشاره ی دوزخ ی
در همین آسمان
که پشت دندانه های غبارش
کرم
سپیدی برف ها را می خورد
------
با دستی که دوست می دارم ،
در دست
در می روم از
هوای وارونه
سوی درخت
گول شکوفه هایت را می خورم
ای
تنه از آهن
ریشه از مفرغ
آوند
پر از اقطاب ناهمنام
پوست
یخ چال مرده ی خنثی
سرشاخه های گرسنه
سر در ته مانده ی آسمان
رسوب رنگ دانه ی نور
در رگ مسدود برگ
از تو می ترسم ای درخت
جهان
از آن گاه گاهان
که تو قلبت را باریده ای،
ماه
در برکه ی سرخ
غرق شده است
آه
آسمان سوراخ ؛
ورد مکرر جیرجیرک ها
ترا نجات نخواهد داد
کارکرد شعر تغزلی ( عاشقانه ) در دگرگونی" تو"( معشوق ) ،"من"( عاشق ) و " او "( رقیب )
----------------------
شعر عاشقانه یک دریا – لرزه – خیز (1) است . در نخستین لرزه ها هندسه ی برتری از " تو " ساخته میشود . این بازسازی " تو" به زنجیره ای از واکنش های موجی می انجامد که نخست به برتری " من " پایان می دهد و سپس با نابودی " او" آرام می گیرد. در واپسین سیلی این دریا – لرزه- خیز ، ساحل امن منطق "من" و "او" زیر خیزابه های "تو" گم میشود تا از فراسوی ویرانی "من" و "او" و برتری " تو" درک ناامنی از هستی زاده شود که آمیزه ای از لرزش و خیزش بی لنگر "من" و" او" و هراس همواره ی گریز" تو" از دام شعر است .
-------
1- "دریا – لرزه –خیز" ، برابر – نهادی است که برای "سونامی" ساخته ام . بنابراین از دوستانی که این برابر- نهاد را می پسندند و بکار می برند می خواهم که اگر روا می دارند نام سازنده این برابرنهاد را هم در متن خود بنویسند .
-------------------
-------------------
----------------
----------
روح ات از زیر کلاه /بیرون زده است آقا
ایمن مباش /از تعبیر وارونه خواب کلاغ ؛
منقارش /صابون _ خورده است
-----------
سعایت ستارگان / ایکاروس را / از نیمه راه خورشید / بر خاکستر ماه نشاند
حالا دیگر / با این بدر بی پایان / تقویم / به روز نمی شود
----
ایکاروس اسطوره یونانی که همواره آرزوی رسیدن به خورشید داشت
سرانجام بال هایی ساخت و با موم به شانه هایش چسباند و به سوی
خورشید پرواز کرد اما در میانه راه موم ها در گرمای خورشید ذوب
شد و ایکاروس به دریا افتاد

